تبليغاتX
*** یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع) ***
*** یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع) ***
پنجشنبه بیستم بهمن 1384
روز دهم محرم الحرام

 
«
روز دهم محرم »


      ** کربلاء دارد ، حال و هوائی  ...  آید از هر سو،  بوی جدائی **

   ** حسین ثاراللّه ... اباعبداللّه **


   ** باشد ثاراللّه(ع)،در ذکر یا رب ... یک امشب باشد،مهمان زینب(س) **

   ** حسین ثاراللّه ... اباعبداللّه **


     ** شب عاشوراء، دیدنی باشد ... گل های زهراء(ع) دیدنی باشد **

  ** حسین ثاراللّه ... اباعبداللّه **


   ** شد حرم مست ، بوی گل یاس ... به دور خیمه، میگردد عباس(ع) **

   ** حسین ثاراللّه ... اباعبداللّه **


     ** شب وداع، جسم و جان آمد ... وقت وصال ، عاشقان آمد **

  ** حسین ثاراللّه ... اباعبداللّه **


 

« ذکر مصیبت عظمی و شهادت خامس آل عبا(علیه السلام)»

در کامل الزیارة از حضرت صادق(علیه السلام) روایت است که فرمودروز عاشوراء وقتی حضرت امام حسین(علیه السلام) بعد از اصحاب و فتیان و جوانان هاشمیه تنها شد،منصور ملک با چهار هزار از ملائکه بنصرت آنجناب فرود آمدند ولی حضرت امام حسین(علیه السلام) اجازت نفرمودند و به آسمانها رفتند و باردیگر بازگشتند تا شرف رخصت دریابند.حضرت امام حسین(علیه السلام) را شهید دیدند « فهم عند قبره شعث غبر یبکونه الي یوم القیمة » ملائکه پریشان موی و گردآلود بدان خاک پاک بماندند وتا روز قیامت بدان غریب مظلوم نوحه و گریه کنند. « فلا یزوره زائر الا استقبلواه ولایودعه مودع الا شیعوه » چون کسی به زیارت رود به استقبال آید و چون بازگردند مشایعت نمایند در بیماری عیادت وی کنند و از پس مرگ برجنازه او نماز گذارند و از خداوند آمرزش طلبند تا حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور فرماید.

«وفی البحار ثم التفت الحسین(علیه السلام) عن یمینه ... »چون از اصحاب و فتیان هاشمیه کسی نماند و همه انصار حضرت امام حسین(علیه السلام) فیض شهادت را فائض گردیدند،حضرت یک نگاهی به یمین و یسار خود نمود و سر به آسمان برداشت و گفت بارالهی تو میدانی که به فرزند پیغمبر تو چه کردند آنگاه ندا برداشته و فرمود آیا رحم کننده ای هست که آل رسول مختار را رحمی کند و یاری کننده ای هست که ذریه اطهار را نصرت بنماید-الخ.حضرت زین العابدین(علیه السلام) چون بانگ پدر را شنید اگرچه از کمال ناتوانی حمل سیف و سنان نمیتوانست شمشیری برداشته افتان و خیزان به سمت میدان رفت.حضرت ام کلثوم(علیهاالسلام) از قفای او بانگ زد که ای فرزند برادر برگرد.فرمود ای عمه دست نگه دار مرا تا پیش روی پسر پیغمبر قتال کنم. حضرت امام حسین(علیه السلام) فرمود ای ام کلثوم بازدار او را تا جهان از نسل آل محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) تهی نگردد.


 

« مبارزات و شجاعت حضرت امام حسین(علیه السلام)»

در ملهوف «ولقد کان یحمل فیهم وقد تکملوا ثلاثین الفا ... » پس حضرت امام حسین(علیه السلام) کمر شهادت برمیان بست و به قدم یقین و ایمان و از روی شوق لقای خداوند عالمیان رو به آن کفار و منافقان آورد و مفاخر و مناقب خود را به رجز اداء می نمود و مبارز میطلبید و هر که در مقابل آن فرزند اسدالله الغالب می آمد او را بر خاک هلاک میانداخت.چون دیگر کسی جرات نمیکرد که به مبارزه در مقابل آنحضرت درآید آن شیرخدا به میمنه و میسره آن اهل کفر حمله کرد و بر هر حمله جمع کثیری بسوی بئس المصیر میفرستاد و به هر جانب که حمله میکرد آن گروه انبوه مانند مگس و ملخ از پیش او میگریختند و از هر حمله که برمیگشت لحظه ای توقف مینمود و میگفت«لا حول ولا قوک الا باللّه ».و حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه مقدسه میفرماید«فنکثوا ذمامک و بیعتک و اسخطوا ربک و جدک و بدؤک بالحرب فثبت للطعن و الضرب و طحنت جنود الفجار و اقتحمت قسطل الغبار مجالدا بذی الفقار کانک علی المختار» پس آنان پیمان ها و بیعت تو را شکستند و پروردگارت و جد مطرت را به خشم آوردند و جنگ را با تو آغاز کردند پس تو برای وارد آوردن ضربات نیزه و شمشیر استوار بپا خاستی و لشکریان بدکاره و معصیت پیشگان را بهلاکت رساندی و چنان با ذوالفقار شمشیر زنان به گرد و غبار عرصه جنگ فرو رفتی که گویا تو همان برگزیده حق حضرت علی (علیه السلام) هستی.

در منتخب گوید که حضرت امام حسین(علیه السلام) پیش صف آمد و بر عمربن سعد خطاب کرد و فرمود«اخیرک فی ثلاث خصال » از سه کار یکی انتخاب کن.گفت کدامند؟ فرمود« تترکنی حتی ارجع الی المدینة الی حرم جدی رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) » نخست آنکه از ما دست برداری تا بسوی مدینه به حرم جدم رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) برگردم.ابن سعد گفت این امکان پذیر نیست. فرمود« اسقونی شربتا من الماء فقد نشفت کبدی من شدة الظماء » مرا جرعه ای آب دهید که جگرم از شدت عطش میسوزد.گفت این مسئلة نیز به اجابت مقرون نشود.فرمود « و ان کان لابد من قتلی فلیبرز الی رجل بعد رجل » دیگر آنکه اگر از قتل من ناگزیرید من یک تن بیش نیستم با من بطریق مبارزت مناجزت کنید.و مردی بعد از مردی به میدان آید و رزم آزماید.ابن سعد گفت این روا باشد.پس حضرت امام حسین(علیه السلام) آهنگ قتال نمود و این رجز بخوانید.«انا بن علی الطهر من آل هاشم ... » و در بحار گوید «ثم وقف قبالة القوم و ... » که حضرت امام حسین(علیه السلام) در مقابل قوم بایستاد و شمشیر از نیام کشیده در دست داشت،از زندگی خود مایوس و بر مرگ تصمیم عزم داده.و در ناسخ گوید به حکم پیمانی که با ابن سعد بسته بود بنای مبارزت کرد.اول کس تمیم بن قحطبه که از ابطال شام بود چون پلنگ خون آشام آهنگ جنگ ساخت. حضرت امام حسین(علیه السلام) چون برق خاتف بر او تاخت و سرش را با تیغ بپرانید.همچنان ابطال رجال، مردی از دنبال مردی و هماوردی از قفای هماوردی با آنحضرت رو در روی شدند و سخت کوشیدند و از شربت نخستین بنوشیدند.زمین جنگ از خون کشته گان لاله زار گشت و عدد مقتولین افزون از شمار گشت و در منتخب آنگاه شمر حرامزاده بانگ برداشت«ایها الامیر والله لوبرز الی الحسین(علیه السلام) ... » ای امیر سوگند بخدا اگر تمام اهل زمین به مبارزت با حسین(علیه السلام) مناجزت بنمایند همه را عرضه دمار و هلاک و طعمه شمشیر ذوالفقار خواهد نمود رای این است که از سوی بر وی گرد آمده و سواره و نیزه دار و تیرانداز از چهارجانب احاطه کرده او را از پای درآوریم و در بحار عمربن سعد خود سپاهیان را بانگ بر زد و گفت «الویل لکم اتدرون لمن تقاتلون ...» وای بر شما آیا میدانید با کدام کس میجنگید این پسر انزع بطین و این پسر کسی ست که شجعان عرب و دلیران اقوام یک تن بجای نگذاشت و همگان را با تیغ درگذرانید.پیمان را بشکست و حکم داد که لشکر همدست با او حمله بردند پس لشکر چون دریای طوفان زای به جنبش آمدند و میان امام و خیام حرم حائل گردیدند.

 

« تعرض لشکر به خیام حرم »

در بحار گوید ودر ناسخ گوید دگرباره سرهنگان سپاه بانگ بر لشکر کوفه زدند و پراکندگان را درهم آوردند و همگان را به سرزنش و بیغاره بیازردند و به مناضلت و مقاتلت تحریص دادندبار دیگر سی هزار تن لشکر همدست و همداستان بسوی آن تن پاک سلاله خواجه لولاک کردند.حضرت امام حسین(علیه السلام) با آن همه زخم های تیغ و تیر و زحمت تشنگی و ماندگی چون برق جهنده و شهاب شتابنده یک تنه خود را در میان آن لشکر بیکران افکند.کسی ندانست که آن دست و بازو چه میسازد.چهار هزار کماندار خدنگ ها برنهادند و کمین بگشادند و سواران حمله ها متواتر ساختند و پیادگان به پرتاب سنگ ها پرداختند و آنحضرت را دایره وار در میان آوردند و میان آنحضرت و خیام اهل بیت حایل شدند و جماعتی جانب سرادق عصمت رفتند.حضرت امام حسین(علیه السلام) چون این را فهمید بانگ بر آن قوم زد و فرمود ای شیعیان آل ابی سفیان اگر چه ترک دین کردید و از خداوند عباد و روز معاد بیم ندارید.کم از آن نباشید که در دار دنیا خویش را در شمار آزادگان گیرید واگر خویش را از عرب میدانید،بازگردید به خصلت حسب و نسب خویش.شمر گفت ای پسرفاطمه(علیه السلام) سخن چیست؟ حضرت امام حسین(علیه السلام) فرمود میگویم من با شما جنگ میکنم و شما با من نبرد میکنید،زنان را در این میان چه گناه است که متعرض ایشان میشوید.عنان بازکشید و تا وقتیکه من زنده ام به جانب من گرایید و با من بجنگید.شمر گفت ستوده سخن کردی و لشکر را بانگ داد که بسوی سراپرده این مرد نروید که کفوی کریم است و قتل او را میان بندید.که مقصود ما جز این نیست لاجرم لشکریان دست در دست داده صف از پس صف زده بستند و ساخته قتل حضرت امام حسین(علیه السلام) شدند. و حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه مقدسه میفرماید « فلما راوک ثابت الجاش غیر خائف و لاخاش نصبوا لک غوائل مکرهم و قاتلوک بکیدهم و شرهم و امر اللعین جنوده فمنعوک المآء و ورده و ناجزوک القتال و عاجلوک النزال و رشقوک بالسهام و النبال و بسطوا الیک اکف الاصطلام و لم یرعوا لک ذماما و لا راغبوا فیک اناما فی قتلهم اولیئک و نبهم رحالک» پس چون تو را استوار و قوی دل بدون هیچگونه ترس و هراسی دیدند دامهای مرگ آفرین مکرشان را بر راهت نهادند و با نیرنگ و شرارتشان به ستیز تو برخاستند و آن نفرین شده دور از رحمت حق به لشکریانش فرمان داد تا تو را از آب و ورود از آب باز داشتند و به مبارزه با تو شتافتند و در فرود از شتران و سینه به سینه جنگیدن با تو شتاب ورزیدند و تیرباران و سنگبارانت نمودند و دست های بلاخیز بنیاد را بسویت گشودند و در کشتن دوستانت و غارت زاد و راحله ات نه حرمت و حقی را برایت مراعات کردند و نه از هیچ حرام و گناهی درباره تو اندیشه کردند.

 

« ورود حضرت به شریعه فرات و منع لشکر از خوردن آب »

در بحارگوید«ان الحسین(علیه السلام) حمل ... » حضرت امام حسین(علیه السلام) چون شیر دمنده بر اعور سلمی و عمر و بن حجاج که با چهار هزار مرد کماندار مخصوص نگهبان شریعه بودند حمله افکند و صفوف را بشکافت و طریقه شریعه را از دشمن بپرداخت و اسب به فرات راند و سخت تشنه بود و اسب آنحضرت نیز تشگی از حد افزون داشت و چون اسب سرفرا برد به آب که بیاشامد حضرت فرمود«انت عطشان و انا عطشان والله لاذقت الماء حتی تشرب » تو تشنه ای و من تشنه ام سوگند به خدا آب نیاشامم تا تو آب نخوری کأنه اسب فهمید کلام آنحضرت را و سربرافراشت یعنی در نوشیدن آب بر تو سبقت نجویم.پس حضرت امام حسین(علیه السلام) فرمود«اشرب فانا اشرب»آب بخور که من می آشامم و دست فرا برد و کفی آب برگرفت.سواری از قوم فریاد برداشت«یااباعبدالله تتلذذ... » تو آب مینوشی و لشکر به سرا پرده تو میرود و هتک حرمت تو میکند.چون حضرت امام حسین(علیه السلام) این را شنید آب از کف بریخت و از شریعه بیرون تاخت و با تیغ سپاه کوفه را بپراکند و به سراپرده خویش آمد و دیدید که خیمه سالم است و در مهیج و ناسخ چون کفی از آب برداشت حصین بن نمیر تیری به جانب آنحضرت انداخت و آن تیر بر دهان مبارکش آمد و خون بجهید و در دمعة که حصین لعین تیری بسوی حضرت انداخت « فوقع فی فخذه »و بر ران مبارکش خورد تیر راکشید خون از آن زخم بجوشید بدست مبارک گرفت و به هوا افشاند و گفت«یارب الیک المشتکی من قوم اراقوادمی و منعونی شرب الماء » خدایا بسوی تو شکایت میکنم از گروهی که خون مرا ریختند و از خوردن آب مرا منع کردند.باز خواست آب بیاشامد عمرسعد فریاد زد سوگند به بیعت یزید اگر حسین(علیه السلام) آب بیاشامد همه شما را خواهد کشت.

 

«برگشتن حضرت از شریعه بسوی خیام جلالت»

در جلاءالعیون گوید حضرت امام حسین(علیه السلام) آب را ریخت و رو به خیمه ها روانه شد پس بار دیگر اهل بیت رسالت،اهل عصمت و طهارت را وداع نمود و ایشان را به صبر و شکیبائی امر کرد و به وعده مثوبات غیرمتناهی الهی تسکین داد و فرمود که چادرها برسر کنید و آماده لشکر مصیبت و بلا گردید و بدانید که حقتعالی حافظ و حامی شماست و شما را از شر اعدا نجات میدهد و عاقبت شما را بخیر میگرداند و دشمنان شما را به انواع بلاها مبتلا میسازد و شما را به عوض این بلاها در دنیا در عقبی به انواع نعمتها و کرامتها مینوازد.زینهار که دست از شکیبائی برمدارید و کلام ناخوشی بر زبان میاورید که موجب نقص ثواب شما گردد و در مهیج الاحزان گوید که در بعضی از کتب مقتل مذکور است که این دفعه آخر بود که حضرت امام حسین(علیه السلام) بسوی خیمه ها آمد.پس پردگیان سرادق عصمت را طلبید و دختران و خواهران را دربر کشید و هر یکی را به ثواب های حقتعالی تسلی بخشید و ناله الوداع و فریاد الفراق در میان آن بی کسان بلند گردید.

 

«وداع حضرت با خواهرش زینب کبری(علیهاالسلام)»

در ناسخ گوید چون حضرت امام حسین(علیه السلام) از شریعه بیرون تاخت و به سراپرده خویش آمد پس دگرباره اهل بیت را وداع گفت.فرمود یازینب؛ یا ام کلثوم؛ یا سکینه، اهل بیت همگان با حال آشفته و جگرهای سوخته و خاطرهای خسته و دلهای شکسته در نزد حضرت امام حسین(علیه السلام) آمدند. مرحوم جاج ملاصالح برغانی در معدن البکا گوید حضرت امام حسین(علیه السلام) در آنحال ندا داد «یا زینب،یا ام کلثوم،یا سکینة،یارقیة،یافاطمة،علیکن منی السلام » زینب(سلام الله علیها) پیش آمده گفت «یا اخی ایقنت بالقتل » برادر به قتل خود یقین کرده ای؟ حضرت فرمود «کیف لا ایقن و لیس لی معین و لانصیر» چگونه یقین نکنم و حال آنکه معین و ناصری ندارم. گفت «یا اخی ردنا الی حرم جدنا » ای برادر ما را به حرم جد خود برگردان.فرمود «هیهات لو ترکت ما القیت نفسی فالمهلکة» اگر دست از من برمیداشتند خود را در این مهلکه نمی انداختم. «و کانکم غیر بعید ... »ای خواهر گویا میبینم که در این نزدیکی شما را مثل بندگان و کنیزان اسیر کرده اند و شما را در جلو اسب میدوانند و عذاب میکنند.حضرت زینب(سلام الله علیها) چون این را شنید اشک در دیده اش جاری شد با دل سوزان شروع به شیون و فغان کرد و گفت «و اوحدتاه واقلة ناصراه ... » پس دست زده جامه خو را چاک زد و مو را پریشان کرد و سیلی بر روی زد. حضرت امام حسین(علیه السلام) فرمود «مهلا یا بنت المرتضی ان البکاء الطویل » آرام گیر ای دختر علی مرتضی(علیه السلام) . گریه طولانی بعد از این خواهی کرد.و خواست از خیمه بیرون رود حضرت زینب(سلام الله علیها) به او چسبیده و او را گرفت و گفت « مهلا یا اخی ... » برادر آرام گیر و تعجیل مکن زمانی توقف بنمای تا از دیدن روی تو توشه برگیرم و از گلستان جمالت گلی بچینم که این وداع آخرین است که دیگر نخواهم دید. پس پاها و دست های حضرت امام حسین(علیه السلام) میبوسید و سایر زنان نیز دور آنحضرت را گرفته دست و پای مبارکش را میبوسیدند و ناله دلسوز از سینه میکشیدند.

شیخ طریحی (علیه الرحمة) گوید چون حضرت امام حسین(علیه السلام) بی حیائی آنقوم را دید و دانست که بجز کشته شدن چاره ای ندارد بسوی خیمه آمد و بخواهرش فرمود جامه کهنه ای که کسی در آن رغبت ننماید،برای من بیاورید که در زیر لباس خود بپوشم تا آنکه بعد از کشته شدن آن جامه کهنه بر بدنم بماند و بدنم برهنه و بی ساتر نماند.همینکه زنان دل سوخته او این را شنیدند صدا به گریه بلند نمودنده و فریاد و فغان آوردند.



«رسیدن سهم محدد مسموم بر قلب مطهر آن مظلوم  »

در بحار گوید«فوقف یستریح ساعة ... » پس ضعف بر آنحضرت استیلا یافت.اندکی ایستاد تا مگر راحتی یابد ، ناگاه سنگی بیامد و جبن مبینش را شکست.خون روان شد امام مظلوم دامن جامه برداشت تا خون پیشانی پاک کند ، پس تیری زهرآلود سه شعبه بیفکندند و بر سینه آنحضرت و بروایتی بر قلب مبارک بنشست.حضرت امام حسین(علیه السلام) در آنوقت گفت «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله » پس سر برداشت و گفت «الهی انک تعلم ... » ای خداوند تو میدانی این ناکسان آن کس میکشند که در روی زمین پسر پیغمبری غیر از او نیست.«ثم اخذ السهم فاخرجه ... »امام دست فرا برده آن تیر از پس پشت بکشید خون مانند ناودان جاری شد.دست همی داشت چون از خون سرشار میگشت بسوی آسمان می افشاند و قطره ای بازگشت نمینمود و از آن روز حمره شفق در آسمان پیدا گشت و دگرباره دست را از خون ممتلی ساخت و سر و روی و لحیه مبارک را خون آلود نمود و فرمود «هکذا اکون حتی القی جدی رسول الله و انا مخضوب بدمی و اقول یا رسول الله قتلنی فلان و فلان »  

 

«ازاسب افتادن حضرت و بیرون آمدن زینب کبری(علیهاالسلام)از خیمه»

مرحوم علامه مجلسی در بحار گوید «و لما اثخن الحسین(علیه السلام) بالجراح ... » چون از کثرت جراحات ضعف بر حضرت امام حسین(علیه السلام) استیلا یافت و چندان تیر بر بدن مبارکش رسید که گوئی پر برآورده ناگاه صالح بن وهب المزنی برپشت مبارکش نیزه بزد چنانچه از اسب درگشته به روی راست بر زمین افتاد و گفت  «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله » پس برخاست. «و خرجت زینب(علیهاالسلام) من الفسطاط ... »این وقت عقیله بنی هاشم زینب(سلام الله علیها) که نگران حربگاه بود چون این بدید از خیمه بیرون دوید و فریاد زد که واخاه واسیداه.کاش آسمانها خراب شود و درافتد بر زمین.کاش کوهسار پاره پاره شود وپ راکنده گردد بر روی بیابانها .

و حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه مقدسه میفرماید «قد عجبت من صبرک ملائکة السوات فاحدقوا بک من کل الجهات ... » تا آنجا که فرشتگان آسمانها از صبر و استقامت تو شگفت زده شدند پس دشمنان از هر طرف گرداگرد تو حلقه زدند و با زخمهای فراوان تو را از پای انداختند و راه نجات را بر تو بستند و تو را یاوری نمانده بود و تو همه چیز را بحساب خدا نهاده صبر میکردی و از زنان حرم و فرزندانت دفاع مینمودی تا اینکه تو را از اسبت سرنگون ساختند و با بدنی سرتاسر جراحت بر خاک افتادی در حالیکه اسبها تو را لگدکوب میکردند و تجاوز پیشگان کافر تو را با شمشیرهایشان ضربه میزدند.عرق مرگ بر پیشانی مبارکت نشست و راست و چپ بدن مبارکت به تناوب انقباض و انبساط یافت و تو هنوز گوشه چشمی بسوی حرم و خیامت میگرداندی.

و حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه مقدسه میفرماید «و اسرع فرسک شاردا الی خیامک قاصدا محمحما باکیا ... » و اسب تو شیون کنان از تو دور شده شیهه کشان و گریه کنان بقصد خیام حرم سرعت گرفت همینکه بانوان حرم اسب تو را بلازده و خواری زده دیدند و زین تو را بر آن واژگونه یافتند از پس پرده خیمه ها برآمدند در حالیکه گیسوانشان را بر چهره ها پریشان ساخته و نقاب از چهره ها انداخته و سیلی بر صورتهایشان میزدند و با صدای بلند گریه میکردند و ناله و فریاد کنان تو را میخواندند.آنان بعد از عمری عزت به ذلت و خواری گرفتار شده بودند و بسوی قتلگاه تو میشتافتند.در حالیکه شمر بر روی سینه تو نشسته بود و شمشیر تشنه اش را بر گلوگاه تو نشانده از خون گلویت سیراب میکرد. (۲)

 

(۲) کتاب وقایع الایّام در احوال محرّم الحرام، ص۴۳۸-۴۸۴.

   

+ 0:19 توسط کنیزان حضرت زهراء(س)