الـهـی! بـهـر قـربـانی به درگاهـت ســر آوردم
نه تنها سـر برایت، بلکه از سـر بهـتـر آوردم
پـی ابـقـاء قـد قامت به ظهـر روز عـاشـوراء
بــرای گــفــتــن الله اکــبــر، اکـــبـــر(ع) آوردم
بـرای کـشتـن دشمن به دشت کــربلاء یا رب!
چو عـبـاس(ع) همایون فر، امـیر لشگر آوردم
علی(ع)را درغدیرخم نبی(ص)بگرفت روی دست
برای روی دست خود، عـلـی اصـغـر(ع) آوردم
بـرای آن کـه قــرآنـت نـگـردد پـایـمـال خـصـم
بـرای سـُـم مـرکـب هـا، خـدایـا! پـیـکـر آوردم
عـلی(ع) انگشـتر خود را به سـائل داد اما مـن
بـرای سـاربـان، انگشـت بـا انـگـشـتـر آوردم
به پـاس حُـرمت بوسیدن لـب های پیغـمبر(ص)
لـبانی تـشـنه یا رب! بهـر چـوب خـیـزر آوردم
برای آنکه هـمدردی کنم با مـادرم زهـراء(س)
برای خوردن سـیلی، سـه سـاله دخـتـر آوردم
منبع شعر: کتاب زمزمه های مرحوم حاج احمد دلجو، ص74.