«طفلانحضرتزینب(س)»
** بـاز بـا جـانـي، دلـي مـدهــوش کـن **
** آتـش ايـن سـيـنـه را خـامـوش کـن **
** بـاز جـان خـسـتـه ايـي را نــاز کـن **
** خواهرت اينجاست، چشمي باز کن **
** بــاغــبــانـي و دلــت دريــاي خــون **
** دشــت از آلالـه هـايــت لالــه گـون **
** بانگ غـربـت تا که بر لب مي زني **
** شعله ها بر جان زينب(س) مي زني **
** تيغ گلچيـن، وه! چه سان بيداد کرد **
** بـاغ مـا را بـا خــزان هـمـزاد کـرد **
** گـر سـر يـاران ز تـن افـتـاده است **
** غم نخور،زينب(س)برايتمانده است **
** اي خداي عـشق، اي جان بتول(س) **
** برگ سبز خـواهـرت را کـن قـبـول **
** آبــرويــم را در ايــن عـالــم بــخــر **
** ايـن کـفـن پـوشـان مـن را هم بـبر **
** رخـصـت مـيـدانـشـان، اي شــاه ده **
** بـچه هـاي زيـنـب(س) ات را، راه ده **
** هــسـتـي ام را، در بــَرت آورده ام **
** هـر دو را با عـشـق تـو پرورده ام **
** جــان مـــادر، بــر دلـــم آذر نـــزن **
** دسـت رد بـر سـيـنـه خـواهـر نـزن **
** گـفـتـم ايـنـان را مـرا يــاري کـنـيـد **
** بــهـــر مـــادر، آبـــرو داري کـنـيـد **
** تـا کـه سـر را در ره مــولا دهــيــد **
** شـاه را سوگند بر زهراء(س) دهـيـد **
** زود بـشـتـابـيـد، مـيـدان شـمـاسـت **
** کــربـلاء مـبـهوت دستـان شماست **
** بـين خـاک و خـون تـماشايي شويد **
** لايــق گــل بــــوســه دائـــي شـويـد **
** بـاري از دوشــم دوبـاره کـم کـنـيـد **
** عـهـد خـود را بـاز هم محکم کنيـد **
«نطقابنزیاددرجامعکوفه»
ابن زياد ملعون روز چهارم محرم الحرام مردم را در مسجد کوفه جمع نمود و بر منبر رفت و گفت: ايها الناس! شما آل سفيان را آزمايش کرده ايد و بدان گونه يافته ايد که دوست مي داريد و اينک يزيد مردي نيکو سيرت و پسنديده طريقت و مهربان بر رعيت بذل کننده عطايا امن کننده رهها است و همين طور بود پدرش معاويه در عهد خويش و اينک پسرش يزيد مردم را اکرام مي کند و ايشان را از مال دنيا غني مي سازد و جايزه شما را صد صد افزون کند و من نيز از جانب وي آمده ام که بيفزايم و شما را به جنگ دشمن او حسين(عليه السلام) بفرستم. پس بشنويد و اطاعت نماييد؛ و از منبر به زير آمد و بر مردم عطايا بخشيد و ايشان را به قتال پسر پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم)، حضرت امام حسين(عليه السلام) فرستاد.
اول کسي که خارج شد، شمربن ذي الجوشن بود با چهار هزار نفر. بعد يزيدبن رکاب کلبي با دو هزار نفر، و حصين بن نمير سکوني با چهار هزار نفر تا بيست هزار نفر نزد عمر سعد جمع شدند.
منبع: کتاب شهيد کربلاء، ص195.
**اللهم العن قتلةالحسين(ع)**