«السّلامعلیکیاعبداللهبنالحسن(ع)»
** بُـرون آمد از مـشرق خـيـمـه گـاه **
** جــوانـي بـه زيـبـائـي قــرص مـاه **
** بـه پـيـش نـظــر روز آن مـاه وش **
** چو شـب بود آنـدم ز سوز عـطـش **
** به درب حـرم چـون عـمـو را نديد **
** ز ميدان صـداي خوشـش را شنيد **
** بـه سـر داشـت شـوق مـلاقـات او **
** دوان شـد بـسر سـوي مـيـقـات او **
** شـتـابـان شــد او جـانـب رزم گـاه **
** نـگــه کـرد آنـگـاه در قــتــلــگــاه **
** عمو را به خون ديد او غوطه ور **
** که دشـمـن زند تـيغ تيزش به سر **
** به سـر سـاخـت عـبـدالله(ع) نـامور **
** ز بـهـر عـمـو دسـت خود را سـپر **
** ز کـين شد ز تن دسـت پاکـش جدا **
** کنار عـمـو زد به خـون دست و پا **
** يـتـيـم حـسن(ع) شد براه حـسـين(ع) **
** بـپا شـد ز اهـل حـرم شور و شين **
منبع شعر: کتاب زمزمه هاي حاج احمد دلجو، ص67.
«شهادتعبداللهبنالحسن(عليهماالسّلام)»
راوى گويد: حضرت امام حسین(علیه السلام) از اهل حرم دستمالى را طلب فرمود و سر مبارك را با آن محكم بست و كلاهى طلبيد كه عرب آن را(قلنسوه) مى نامند و آن را هم بر فرق همايون نهاد و عمامه را بر روى آن پيچيد و ملبس به آن گرديد و بار ديگر عزم ميدان نمود پس لشكر اندكى درنگ نمود، باز آن بى دينان بى شرم رجوع كردند و حضرت امام حسین(علیه السلام) را احاطه نمودند و عبدالله(علیه السلام) فرزند امام حسن مجتبی(عليه السّلام) كه طفلى نابالغ بود از نزد زنان و از حرم امام انس و جان، بيرون آمد و مى دويد تا در كنار عموى بزرگوار خود حسين مظلوم بايستاد. حضرت زينب(سلام الله علیها) خود را به او رسانيد و خواست كه او را به سوى حرم باز گرداند ولى آن طفل امتناع شديد نمود و گفت : به خدا قسم ! هرگز از عموى خويش جدايى اختيار نمى كنم و از او تنها نمى گذارم ! در اين هنگام، (بحربن كعب) يا بنابر قول ديگر (حرملة بن كاهل) همين كه خواست شمشير بر حضرت امام حسین(علیه السلام)فرود آورد، عبدالله بن الحسن(علیهما السلام) خطاب به او گفت : واى بر تو! اى زنازاده بى حيا! تو مى خواهى عمويم را به قتل رسانى؟!
فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ، فَاتَّقاها الْغُلامُ بِيَدِهِ، فَاءَطَنَّها الَى الْجِلْدِ فَاذا هِىَمُعَلَّقَةُ.
فَنادَى الْغُلامُ: يا عَمّاهُ!
ولى آن ولدالزنا بى حيا، از خدا و رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) پروا ننمود و شمشير را فرود آورد و عبدالله بن الحسن(علیهما السلام) آن كودك دستش را در پيش شمشير سپر ساخت و دستش به پوست آويخت و فرياد وا امام بر آورد.
فَاءَخَذَهُ الْحُسَيْنُ ع فَضَمَّهُ الَيهِ وَ قالَ: ((يَابْنَ اءخى ، اصْبِرْ عَلى ما نَزَلَ بِكَ وَاحْتَسِبْ فى ذلِكَ الْخَيْرَ، فَانَّ اللّهَ يُلْحِقُكَ بِآبائِكَ الصّالِحينَ.))
حضرت امام حسین(علیه السلام) او را گرفت و بر سينه خود چسانيد و فرمود: اى فرزند برادر! بر اين مصيبت شكيبايى نما و آن را در نزد خداى عزوجل به خير و ثواب احتساب دار كه خدا تو را به پدر گرامى ات ملحق خواهد فرمود.
قالَ: فَرَماهُ حَرْمَلَةُ بْنُ الْكاهِلِ بِسَهْمٍ، فَذَبَحَهُ وَ هُوَ فى حِجْرِ عَمَّهِ الْحُسَيْنِ ع .
ثُمَّ انَّ شِمْرَ بْنِ ذِى الْجَوْشَنِ حَمَلَ عَلى فُسْطاطِ الحُسَيْنِ فَطَعَنَهُ بِالرُّمْحِ، ثُمَّ قالَ: عَلَيَّ بِالنّارِ اُحْرِقُهُ عَلى مَنْ فيهِ.
راوى گويد: در اين اثناء حرمله كاهل حرام زاده تيرى به جانب عبدالله بن الحسن(علیهما السلام) آن امام زاده معصوم انداخت كه آن تير گلوى آن يتيم را كه در آغوش عموى بزرگوارش حضرت امام حسین(علیه السلام) بود، بريد و او جان بر جان آفرين تسليم نمود پس از آن شمر پليد به خيمه هاى حرم مطهر حمله نمود نيزه خود را به خيمه ها فرو برد و گفت : آتش بياوريد تا خيمه ها را با هر كس كه در آن است به شعله آتش سوزانم.
فَقالَ لَهُ الْحُسَيْنُ ع : ((يَابْنَ ذِى الْجَوْشَنِ، اءَنْتَ الدّاعى بِالنّارِ لِتُحْرِقُ عَلى اءَهْلى ، اءحْرَقَكَ اللّهُ بِالنّارِ)).
آن معدن غيرت الله، حضرت امام حسین(علیه السلام) فرمود: اى پسر ذى الجوشن !آیا تو مى گويى آتش آورند كه خيمه ها را بر سر اهل بيت من بسوزانى ، خدا تو را به آتش دوزخ بسوزاند.
منبع: سوگنامه کربلاء، ترجمه لهوف سيدبن طاووس؛ مسلك دوم:گزارش از حوادث عاشورا و شهادت امام حسين(عليه السّلام) و ياران با وفايش.
**اللهم العن قتلةالحسين(ع)**