تبليغاتX
*** یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع) ***
*** یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع) ***
جمعه ششم بهمن 1385
شهادت حضرت على اصغر(علیه السلام)

«السّلامعلیکیاعلىاصغر(ع)»


**
هــنـوز دیــده مـادر بـه گـــاهـــواره توست **
                                     ** بـه خـیــمـه مـنـتـظــر دیـدن دوبـاره توست **

** بـخـنـده دل بـربـودی ز مـادر ای اصـغـر(ع) **
                                      ** بـیـا کـه شادی مـادر به یک اشاره توست **

** نـهــاده ســر بـه ســر زانــوان غــم مــادر **
                                     ** که پاره پاره دلش چون گـلوی پاره توست **

** غـروب عـمـر تـو را مـن نـمـی کـنـم بـاور **
                                     ** کـه آسـمـان وجـودم پـر از سـتـاره توست **

** روان زقـتل تو جاری کنم ز دیـده سـرشک **
                                     ** نگـر کـه دامـن دل سـیـل بی کـنـاره توست **

** چه پاسخ اهـل حـرم را دهـم چو میپـرسند **
                                     ** که این قتیل بخون خفته شیرخواره توست **

** بخـنـده بر من بی جـان دوبـاره جان بخـشا **
                                     ** که جان به پیکر بی جان من نظاره توست **


 

 

منبع شعر: کتاب زمزمه هاي حاج احمد دلجو، ص119.

 

 

 

 

 

«شهادتحضرتعلىاصغر(علیهالسلام)»

 

قالَ الرّاوى :وَلَمّا رَاءَى الْحُسَيْنُ عليه السّلام مَصارِعَ فِتْيانِهِ وَاءَحِبَّتِهِ، عَزَمَ عَلى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ، وَنادى :

راوى گويد: چون امام مظلومان قتلگاه جوانان و دوستان خود را مشاهده فرمود كه همه بر روى خاك افتاده اند و جان به جان آفرين سپرده اند تصميم عزم فرمود كه با نفس نفيس با گروه بد نهاد، جهاد نمايد و نداى بى كسى در داد كه

 


((هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ؟
آيا كسى هست كه از حرم رسول پروردگار عالميان ، دفع شرّ ياغيان و ظالمان نمايد؟


هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخافُ اللّهَ فينا؟
آيا خداپرستى هست كه در يارى ما اهل بيت از خداى متعال بترسد و ما را تنها نگذارد؟


هَلْ مِنْ مُغيثٍ يَرْجُو اللّهَ بِإِغاثَتِنا؟
آيا فريادرسى هست كه به فريادرسى ما اميد لقاى پروردگار را داشته باشد؟


هَلْ مِنْ مُعينٍ يَرْجُو ما عِنْدَ اللّهِ فى إِعانَتِنا؟)).
آيا اعانت كننده اى هست كه به واسطه يارى ما، به ما اميدوار شود به ثوابها و اجرى كه در نزد خداى تعالى موجود است؟


 

پس زنان حرم و دختران محترم رسول اكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) صداها به ناله و گريه بلند نمودند. حضرت امام حسین(علیه السلام) با دل پر از حسرت، به سوى خيمه رجعت نمود و حضرت زينب(عليهاالسّلام) را فرمود كه فرزند دلبند صغير، حضرت علی اصغر(علیه السلام) مرا بياور تا با او وداع نمايم و چون او را آورد، امام مظلوم طفل معصوم را گرفت و همين كه خواست از راه رأفت و كمال مرحمت خم شده او را ببوسد، حرمله بن كاهل اسدى پليد- لَعَنَهُ اللّهُ - از خدا حيا ننمود تيرى به جانب حضرت علی اصغر(علیه السلام) آن نوگل بوستان احمدى انداخت كه تير به گلوى نازك آن طفل معصوم اصابت نمود به طورى كه گويا گلو را ذبح نمايند، گوش تا گوش پاره نمود. پس حضرت امام حسین(علیه السلام) با كمال غم و حسرت، به حضرت زينب(عليهاالسّلام) فرمود:

اين طفل را بگير؛ پس حضرت سيّدالشهداء(عليه السّلام) هر دو دست را در زير گلوى طفل گرفت چون پر از خون شد به سوى آسمان پاشيد، آنگاه فرمود: آنچه كه بر من اين مصائب را آسان مى نمايد آن است كه اين مصيبت بزرگ در حضور پروردگار عادل نازل مى گردد. امام باقر(عليه السّلام) فرمود: از آن خون حضرت علی اصغر(علیه السلام) طفل معصوم كه حضرت امام حسین(علیه السلام) به آسمان پاشيد، حتى يك قطره هم روى زمين نيفتاد! راوى گويد: تشنگى بر امام شهيد به غايت شديد گرديد، آنحضرت خود را به بلندى مُشْرف بر فرات رساند تا داخل فرات گردد، در آن حال برادر آن امام ناس حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)، در پيش روى آنحضرت حركت مى كرد. در اين هنگام لشكر ابن سعد تبهكار سر راه بر فرزند احمد مختار، گرفتند.

اءَللّهُمَّ إِنّى اءَشْكُو إِلَيْكَ ما يَفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِيِّكَ


مردى از قبيله(بنى دارم) تيرى به جانب جناب حضرت سيّدالشهداء(عليه السّلام) انداخت كه آن تير در زير چانه شريف آن شهيد راه دين حنيف محكم بنشست. پس تير را بيرون كشيد و هر دو دست مبارك را در زير چانه مجروح نگاه داشت و چون پر از خون شد، به سوى آسمان انداخت و اين مناجات را به درگاه قاضى الحاجات، مَرْهَم دل مجروح ساخت كه الها! به سوى تو شكايت مى آورم از آنچه از ظلم و ستم نسبت به فرزند دختر پيغمبرت به جا مى آورند. (۱)

 

 

 

 

«منعآب»

ابن زياد پس از اين نامه، نامه ديگرى نوشت براى عمر سعد كه يابن سعد حايل شو ميان حضرت امام حسین(علیه السلام) و اصحاب او و ميان آب فرات و كار را بر ايشان تنگ كن و مگذار كه يك قطره آب بچشند چنانكه حائل شدند ميان عثمان بن عّفان تقىّ زكىّ و آب در روزى كه او را محصور كردند.
پس چون اين نامه به پسر سعد رسيد همان وقت عمر بن حجّاج را با پانصد سوار بر شريعه موكّل گردانيد و آن حضرت را از آب منع كردند، و اين واقعه سه روز قبل از شهادت حضرت سيّدالشهداء(عليه السّلام) واقع شد. (2)

 

 

** تــشـنـه جـان دادی کـنـار نـهـر آب **
                               ** زادۀ زهــرا(س) و شـبـل بـوتـراب(ع) **

** آب، مهر مادرت بود ای حـسیـن(ع) **
                                       ** غرق ماتم زین مصیبت حوروعین **

 

 

 

 

 

(۱) سوگنامه کربلاء، ترجمه لهوف سيدبن طاووس؛ مسلك دوم:گزارش از حوادث عاشورا و شهادت امام حسين(عليه السّلام) و ياران با وفايش.
(2) منتهی الآمال، ج1، ص243.

 

 

 

 

**اللهم العن قتلةالحسين(ع)**


+ 23:4 توسط کنیزان حضرت زهراء(س)