تبليغاتX
*** یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع) ***
*** یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع) ***
دوشنبه دهم بهمن 1384
روز اول محرم الحرام

« روز اوّل محرّم»

          
            **
بـاشد به سـوی کـعـبه مـقـصود روی ما**
                               **
کـه آنـجـا بـرآیــد آنـچـه بـود آرزوی مـا **

           ** ما را خیال یکسر مونـسیت غیر دوست **
                                **
بـر حـال مـاه گـواه بـود مــو بـمـوی مـا **

           ** تخمی فشانده ایم و خوردیم آنگهش ثمر**
                                **
کـابـش دهــد زمـانـه ز خـون گـلـوی ما **

           ** گـشــتـیـم مـا مـسـافـر کوئـیـکه انـدر او**
                                **
جـز تـیـر و تـیغ و نی نکند جستجوی ما**

           ** کـردیـم رو به سـوی دیـاری کـه هر قدم**
                               **
بـاشد بـلا مـقـابـل، اجـل رو بـه روی ما **

           ** در کــعـبـه مـقــام نــمـائــیــم کــز صــفـا**
                               **
مـســجــود کـایـنـات بــود خـاک کوی ما **

           ** بــر قــبــله بــرای نــمــاز آوردیــم روی**
                               **
کــانـجا بود ز خـون سـر مـا وضـوی ما**

                                 

 

 « ذکر ملاقات حرّبن یزید ریاحی با حضرت امام حسین (علیه السلام) »

مرحوم میرزا حسین یزدی در مهیج الاحزان گوید چون جاسوس پسر زیاد خبر آمدن حضرت امام حسین (علیه السلام) به او رسانید آن ولدالزنا مردم را بوعد و وعید و نوید و تهدید بحرب آن امام مجید میخواندو حرّ بن یزید ریاحی را بسر کردگی هزار سوار به استقبال آن حضرت فرستاد که هر جا به او برسی در زمین بی آب و علف آنجناب را فرود آور و مرا اعلام کن تا امری تازه از من بتو برسد.آنسواران صحرا را فرو گرفته بودند و در طلب آن منتهی العارفین میشتافتند.

و شیخ اجل مفید علیه الرحمة در ارشاد گوید که چون حضرت امام حسین (علیه السلام) از بطن العقبه حرکت کرد در منزل شراف نزول ارزانی داشت« فلما کان فی السحر امر فتیانه فاستقوا من الماء فاکثروا » و چون وقت سحر شد بفتیان و اصحاب خود امر کرد تابسی آب برگرفتند و جانب مقصد توجه فرمود و بدینگونه سیر همی نمود تا وقت ظهر شد « فبینما هو یسیراذکبر رجل من اصحابه » و یکی از اصحاب تکبیر گفت. حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود: « الله اکبر لم کبرت » چرا تکبیر گفتی؟ عرض کرد نخلستان پدیدار آمد .جمعی از اصحاب گفتند: « و الله ان هذا المکان ما راینا به نخلة قط » بخدا سوگند در این مکان نخلی ندیده ایم .حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود: پس چه چیز است .گفتند: « نراه والله اسنة الرماح و آذان الخیل »  سوگند بخدا نوک نیزه و گوش اسبان مخالفان است حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود:بخدا هم اینطور میبینم: « مالنا ملجاء نلجأ الیه ظهورنا و نستقبل القوم بوجه واحد » آیا جائی باشد تا پناه سازیم که با اینان از یکسو ملاقات افتد، گفتند اینک تل ذوجشم نزدیک باشد.حضرت امام حسین (علیه السلام) از دست چپ بدان طرف میل نمود « فما کان باسرع من ان طلعت علینا هو ادی الخیل » حرّ و سپاه چون این بدیدند به آنجانب عدول کردند بسی بر نگذشته بودکه نزدیک شدند: « کان اسنتهم الیعاسیب و کان رایاتهم اجنحة الطیر » گویا نوک نیزه ها نیش زنبوران و شقه رایات اجنحه مرغان ست، حضرت امام حسین (علیه السلام) سبقت گرفته بذوجشم فرود آمد و فرمود تا سرا پرده و خیمی برافراشتند.

مرحوم شوشتری طاب ثراه در تقریرات گوید از علیا مکرمه سکینه رضی الله علیها منقولست که فرمود: بیرون آمدن ما از مدینه از همه سنگین تنر بود ولکن از آن عظیمتر امروز بعمل آمد که در همین صحرای نجف اول مصیبت اهل بیت بود. در دو فرسنگی این جا لشکر حرّ به لشکر حضرت امام حسین (علیه السلام) رسیدند .تا امروز یا دیروز اهلبیت دشمن در مقابل ندیده بودند،حرّ وارد شد با هزاران سوار ابن زیاد از کوفه تا قطقطانیه یا قادسیه پر از لشکر کرده بود.خلاصه چشم زنان و اطفال که بر آن لشکر افتاد همه خائف و ترسان شدند حضرت امام حسین (علیه السلام) چون ملاحظه خوف عیال نمود در آن نواحی تلی بود که ذی خشب میگفتند امر کرد عیال را ببرند بر بالای تل و خود با اصحاب در پائین آن تل صف کشیدند که عیال و اطفال مضطرب نشوند این هم یک مصیبت عظیم بلکه میگویم همه  مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) در کمال شدت بود و اعظم اند اگر عظیم و اعظمی تصور شود،بمراتب خود اینهاست حال انصاف بده این اضطراب عظیمتر است یا مصیبت بیرون آمدن از مدینه،این هم باز اضطرابی نیست نسبت بوقتیکه وارد کربلاء شدند. اگر کسی خدمت علیا مکرمه سکینه عرض کند روزی که از مدینه بیرون آمدی با پدر بزرگوار چه قسم بود با آن روزی که از کربلاء بر شتر برهنه سوارشدی رو بکوفه بر آورد کن ،یکی از دیگری عظیم تر خیال شما اینست که این مصیبت اعظم است بدانکه اعظم از این هم هست . ملاحظه کن آیا این عظیم تر است یا پیاده کردن ایشان را بر در خانه ابن زیاد.

باری در ارشاد گوید در آن حال لشکر حرّ با هزار سوار وارد شد و در گرمگاه ظهر در مقابل حضرت امام حسین (علیه السلام) صف کشیدند چون آن دریای رحمت و عطا آثار تشنگی از ایشان مشاهده نمود جوانان را بفرمود: « اسقوا القوم وارو وهم من الماء ورشفوا الخیل ترشیفا » تا بدیشان و اسبان آب دهند. 

در مهیج گوید چون هوا گرم بود و آثار تشنگی از ایشان مشاهده نمود حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود ایشان را آب دهید و اسب های ایشان را سیراب گردانید و کم کم آب به ایشان دهید چون بسیار تشنگی خورده اند ، مبادا ضرر کند،پس طشت و ظرفها را پر از آب میکردند و همه را تا آخر سیراب کردند و حیوانات ایشان را آب دادند.

و در قمقام گوید و زیاده بر قوایم و شکم چهارپایان بپاشیند و در روایت مفید(ره) علی بن طعان المحاربی گوید که واپس تر کس که آمد من بودم آن بحر مکرمت و نور دیدۀ ساقی کوثر که مرا بدانحال دید فرمود: « انخ الراویة » بخوابان راویه رامن معنی کلام امام را ندانستم چه راویه مشک میچنداشتم و ندانستم بودم که بر شتر هم اطلاق میشود حضرت امام حسین (علیه السلام) بدانست که فهم نکردم فرمود: « یابن الاخ انخ الجمل » برادرزاده بخوابان شتر را من خوابانیده ام.فرمود بیاشام. من سر خیک را گشودم و شروع کردم به آب خوردن و ندانستم که از دهان خیک میریزد حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود: « اخنث السقاء » دهان خیک را برگردان و بنوش ، هم نتواستم حضرت امام حسین (علیه السلام) پیش آمده و مشک را به دست مطهر بپیچید تا نوشیدم و اسب خود را سیراب کردم.

ای مسلمانان حسین بن علي(علیهما السلام) در همچنین موقع بدیشان آب داد و به این عطوفت و مکرمت عطش در گرمگاه ظهر ایشان را خلاص نمود ، اما ایشان عوض آب شمشیر آب دار بر بدن مبارکش زدند و در روی خاک با لب تشنه بکشتند.حضرت امام حسین (علیه السلام) توصیه نمود که اسب های ایشان را کم کم آب دهید که مبادا ضرر برساند اما ایشان طفل شیر خوار او را یک قطره آب ندادند و تیر کین بر حلق نازنینش زدند حضرت امام حسین (علیه السلام) بنفس نفیس خود مباشر ترویه بعضی از ایشان می شود ، اما ایشان بر فرزند بیمارش رحم نکرده، پوست از زیر آن میشکشند و ارادۀ قتلش میکنند. باری حرّ با سپاهش بدینگونه در مقابل حضرت امام حسین (علیه السلام) ایستاده بودند تا ظهر شد. حضرت امام حسین (علیه السلام) حجاج بن مسروق را و بروایت امالی صدوق(ره) ، پسرش را یعنی حضرت علي اکبر(علیه السلام) را فرمود که اذان بگوید و چون موقع اقامت رسید، شفیع روز قیامت، نعلین پوشید و ردا بر دوش افکنده بیرون آمد و خداوند را سپاس و ستایش گفته این خطبه را بخواند: « ایها الناس انی لم آتکم حتی اتتنی کتبکم و قدمت علی رسلکم ان اقدم علینا فانه لیس امام لعل الله ان یجمعنابک علی الهدی و الحق » ای مردم من بدین زمین نیامدم تا کتب شما متکاثر و رسل متواتر شد که امام و پیشوائی نداریم بدینصوب بیا تا خداوند بوجود تو تفرقه ما را هدایت و حق جمع بنماید. 
« فان کننم علی ذلک فقد جئتکم فاعطونی ما اطمئن الیه من عهود کم و مواثیقکم » لاجرم بار بسته به سوی شما آمدم اکنون اگر بر آن عقیدت راسخ هستید مرا مطمئن خاطر سازید و آن مواثیق و عهد را استوار بنمائید « و ان لم تفعلوا و کنتم لقدو می کارهین انصرفت عنکم إلی المکان الذی جئت منه الیکم » و اگر از گفته و نوشته خود ندامت داشته و نیت دگرگون کرده مقدم مرا مکروه میدارید بازگردم بدانجای که بودم. کوفیان چون این فصل که نخستین اتمام حجت بود بشنیدند خیره بماندند و در پاسخ به هیچگونه سخن نگفتند.
حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود: اگر میخواهی با متابعان خویش نماز بگذار.عرض کرد همه با تو نماز خواهیم کرد.پس فریقین در پشت آن مقتدای در این صف بربسته ادای فریضه نمودند.اصحاب به خدمت حضرت امام حسین (علیه السلام) جمع آمده حر با لشکر بخیمه خود رفت.

وصدوق علیه الرحمة در امالی روایت کرده که حر گوید: « فلما خرجت من منزلي متوجّها نحو الحسین (علیه السلام) نودیت ثلثا یا حر إبشر بالجنّة » چون بر حسب حکم ابن زیاد عزیمت طرف  حضرت امام حسین (علیه السلام) کردم و از منزل خود بیرون آمدم سه مرتبه این ندا گوشزد من شد که ای حر بشارت باد تو را به بهشت ملتفت شده کسی را ندیدم با خود گفتم: « ثکلت الحرامه یخرج الي قتال ابن رسول الله و یبشر بالجنة » ای حر مادر بر تو بگرید به جنگ پسر رسول خدا میروی و بشارت بهشت میشنوی و روایت کرده که بعد از سلام نماز ظهر حر از جای برخاسته به خدمت حضرت امام حسین (علیه السلام) آمد سلام کرد و آن جناب جواب فرمود چه کس باشی یاعبدالله؟ عرض کردم منم حربن یزید. فرمود: « یا حرا علینا ام لنا » ای حر آیا بمقاتلت ما آمدی یا بنصرت ما عرض کرد: « والله یابن رسول الله لقد بعثت الی قتالک و اعوذبالله ان احشرمن قبری و ناصیتی مشدودة الی رجلی و یدی مغلولة الی عنقی و اکب علی حر وجهی فی النار » سوگند بخدا یابن رسول الله بقاتلت شما مأمورم و بخدا پناه میبرم از اینکه در قیامت پای به پیشانی و دست به گردن بسته از قبر برانگیخته شوم و بر روی خود در آتش دوزخ بروم آنگاه عرص کرد: یابن رسول الله بکجا میروی بسوس حرم جدت مراجعت فرما که کشته میشوی .

و در روایت فید (علیه الرحمة) که چون نماز عصر در آمد حضرت امام حسین (علیه السلام)  فرمود: مهیای کوچ باشید و منادی بر نماز عصر ندا در داد و چون اقامه گفتند نماز عصر را نیز بگذارد و بعد از سلام خطبه دیگر ادا فرمود: « اما بعد ایها الناس فانکم ان تتقوا الله و تعرفوا الحق لاهله تکن ارضی لله عنکم » ای مردم اگر از خدا بترسید و حق را به اهل خود بگذارید، سبب مزید خوشنودی خداوند است. « و نحن اهل بیت محمّد و اولی بولایة هذا الامر علیکم من هؤلاء المدعین مالیس لهم و السائرین فیکم بالجور و العدوان » و ما اهل بیت رسالت به این امر ولایت از دیگران مدعیان امامت که با شما بظلم و جور معاملت مینمایند اولی و احق هستیم، اکنون اگر مقدم ما را مکروه و حق ما را مجهول می دارید و از انفاذ کتب و ارسال رسل پشیمان گشته اید و رای خویش را دگرگون ساخته اید، باکی نیست باز میگردم.

حرّ گفت: بخدا سوگند من نمیدانم این کتب و رسل چیست. حضرت امام حسین (علیه السلام)  بعقبة بن سمعان فرمود تا دو خورجین آکنده از مکاتب اهل کوفه آورده و در نزد حرّ بر زمین ریخت. حرّ گفت من از این گروه نیستم و مأمورم در هر مکانت دیدار کردم مفارقت نجویم تا تو را نزد عبیدالله بن زیاد ببرم. حضرت امام حسین (علیه السلام)  در خشم شد و فرمود: « الموت ادنی الیک من ذلک » مرگ به تو از این اندیشه نزدیکتر است و اصحاب خود را فرمود برخیزید و کوچ دهید . اصحاب سوار شدند و حریم جلالت را بمحملشان بستند و خواستند بر گردند، حرّ منع کرد.حضرت امام حسین (علیه السلام)  فرمود: « ثکلتک امک ما ترید » مادر تو بر تو بگرید از من چه میخواهی؟ حرّ گفت: اگر جز تو کسی از عرب نام مادر من بردی در چنین حالت که توئی من نیز مادرش را به ثکل یاد کردمی هر که بودی.لیکن بخدا سوگند نام صدیقه طاهره مادر تو جز با حسن وجوه نتوانم برد.حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود : اکنون مراد خویشتن بگوی، گفت تا بکوفه نزد ابن زیاد ببرم . حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود: « اذا والله لا اتبعک » به خدای هرگز بدین تن در ندهم. حرّ گفت: « اذا والله لا ادعک » من نیز ترا رها نکنم تا سه بار این کلمات در میان ایشان تکرار یافت و نزدیک شد که کار بقتال انجامد. حرّ گفت : من به محاربه شما مأمور نیستم و دست از تو نیز بر ندارم: « فاذا ابیت فخذ طریقا لا یدخلک الکوفة و لایردک الی المدینة تکون بینی و بینک نصفا » اگر این سخن از من نپذیری راه دیگر پیش گیر که نه به کوفه برود و نه تو را به مدینه رساند تا از راه انصاف انصراف نجسته باشیم و من این مراتب را به ابن زیاد آنها کنم باشد که خداوند عاقبت کار مرا به عافیت برساند و از ابتلای به امر تو برهاند. پس حضرت امام حسین (علیه السلام) از راه عذیب و قادسیه به جانب چپ میل فرمود و حرّ نیز چون سایه ملازم آفتاب بوده همه رفت تا بعذیب الهجانات رسیدند و از آنجا بگذشته در قصر بنی مقاتل نزول اجلال فرمود. (۱)

 

(۱) کتاب وقایع الایّام در احوال محرّم الحرام، ص ۷۷-۸۳.

+ 14:25 توسط کنیزان حضرت زهراء(س)