« روز دوّم محرّم»
** ای خــاک کــربـــلاء مـهـمـان رســیـده **
** خــســـتـه از راه و بــا رنـــگ پــریـــده **
** آمـــــد قــــافــــلـــه آل پـــیـــمـــبـــر(ص) **
** حــســیــن(ع) و خــواهــــرش الله اکـبــر**
**عــلــم بــوَد دســت عـبّــاس حــیــدر(ع)**
** از جــــنــــت آوریـــد گــــــلاب و لالـــه **
** آمــد در کـــربلاء دخــت ســــه ســالــه **
** قلب زینب(س) از غم در اضطراب است **
** زانـوی ابـالـفـضـل(ع) او را رکاب است **
**هـمــراه کــاروان طــفــل ربــاب(ع) است**
** ایــن صـحـرا کــعــبـه امــیــد دلـهـاست **
** هـر گـوشـه مـقـتـل گـلـهـای زهـراست **
** ایـنـجـا عــرش خـدا روی زمـیـن است **
** ایـنـجـا حـــرم عــشـق شـاه دیــن است **
**مـیــقــات لالــه ام الـبــنــیـن(ع) است**
« ورود حضرت امام حسین (علیه السلام) بر زمین کربلاء»
محدث قمی(قدس سره) نوشته است در این روز سنه ۶۱ حضرت امام حسین (علیه السلام) به زمین کربلاء ورود فرمود و چون به آن زمین رسید پرسید که این زمین چه نام دارد؟ گفتند: کربلاء می نامندش. چون نام نام کربلاء شنید گفت: « اللهم أعوذبک من الکرب و البلاء » پس فرمود: این موضع کرب و بلا و محل محنت و عنا است.فرود آئید که اینجا منزل و محل خیام ما است. این زمین جای ریختن خون ما است و در این مکان واقع خواهد شد قبرهای ما.خبر داد مرا جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به اینها.پس در آنجا فرود آمدند. (۱)
سند وقعه در روضة الواعظین و مناقب و ارشاد و کشف الغمه و لهوف و بحار و غیر اینها که حضرت امام حسین (علیه السلام) در روز دوم محرم یوم چهارشنبه یا پنجشنبه وارد زمین کربلاء شد و مرحوم حاجی شیخ جعفر شوشتری در تقریرات محرم گوید که آنچه از احادیث برمیآید عصر دوم محرم بود که اهل بیت رسالت وارد زمین کربلاء شدند و تعین یوم و سنه در ضمن تحقیق روز عاشوراء روشن و مبرهن خواهد شد.انشاءالله.
اما تفصیل وقعه بنحو اجمال و تهذیب شیخ اجل مفید (علیه الرحمة) گوید: « فلما أصبح نزل فصلی الغداة ثم عجل الرکوب فاخذ یتیاسر بأصحابه یریدان یفرقهم فیایته الحربن یزید فیرده و اصحابه » یعنی چون از قصر بنی مقاتل حرکت کردند شب همه جا سیر می دادند تا وقت صبح در جائی نزول اجلال فرمود.نماز صبح را گذارده بسرعت سوار شدند و بطرف چپ طریق راه می پیمودند و هر چه میخواست که اصحاب خود را از لشکر حر جدا نماید، حر با لشکر آمده منع میکرد و چون حر می خواست که ایشان را بسمت کوفه برد بشدت ممانعت می نمودند تا به این زد و خورد از طرف یسار طریق سیر کردند.« حتی انتهوا الي نینوا المکان الذی نزل به الحسین (علیه السلام) فاذا راکب علی نجیب له علیه السلاح متنکب قوساً مقبل من الکوفة» تا رسیدند به زمین نینوا به همان مکان که آنحضرت در آنجا نزول اجلال فرمود.این هنگام مردی را نگریستند که شاکی الصلاح بر شتری رهوار برآمده و کمانی از بر دوش افکنده از طریق کوفه به تعجیل می آید.هر دو لشکر به نظاره او ایستادند و چون رسید بر حر و اصحابش سلام داد و تحیت فرستاد.حضرت امام حسین (علیه السلام) نا دیده انگاشت و مکتوبی از عبیدالله بن زیاد به حر داد که بدینگونه مرقوم بود: « اما بعد فجعجع بالحسین (علیه السلام) حین یبلغک کتابی هذا و یقدم علیک رسولی ولا تنزله الا بالعراء فی غیر خضر و علی غیرماء وقد امرت رسولی ان یلزمک و لا یفارقک حتی تاتینی بانفاذک امری و السلام.» هر جا که مکتوب من به تو برسد برحضرت امام حسین (علیه السلام) سخت بگیر و مگذار او را که فرود شود جز در زمین بی آب و علف و فرستاده خود را گفته ام که از تو جدا نشود تا انفاذ امر مرا بمن بیاورد.
حر آن مکتوب را برحضرت امام حسین (علیه السلام) و اصحابش نیز قرائت نمود و گفت: اینک عبیدالله بن زیاد فرمان کرده است که در مکانیکه مکتوب او را مطالعه نمایم بر شما سخت بگیرم.در میان اصحاب حضرت، یزید بن مهاجر کندی فرستاده ابن زیاد را بشناخت و گفت« ثکلتک امک ماذا جئت » مادر بر تو بگرید چه نکوهیده رسالت بود که تو بر مذمت نهادی گفت« اطعت امامی و وفیت ببیعتی » امام خویش را اطاعت کردم و در تقدیم خدمت او وفا به بیعت خود نمودم.ابن مهاجر گفت بلکه عصیان کردی پروردگار خود را و اطاعت کردی امام خود را در هلاکت نفس خود و در تقدیم این خدمت عار و نار را کسب نمودی و بد امامی است امام تو چنانکه خدای تعالی می فرماید « و جعلنا ائمة یدعون الي النار و یوم القیمة لا ینصرون » که گردانیدیم ایشان را امامان که میخوانند مردم را بسوی آتش و در روز قیامت یاری کرده نمی شوند و امام تو از ایشان است.پس حر گفت در این زمین بی آب و علف فرود آئید.حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود وای بر تو! بگذار درقریه نینوا یا غاضریه یا شفیته فرود آئیم.عرض کرد لا ولله از قدرت من بیرون است چه اینک فرستاده ابن زیاد نگرانست تا در امتثال امر او چه کنم.زهیر بن قیس عرض کرد سوگند با خدای آنچه از این پس بر ما درآید اشد از این است که هستیم « یا بن رسول الله ان قتال هولاء القوم الساعة اهون علینا من قتال من یاتینا من بعدهم » ای فرزند رسول خدا بدرستیکه مقاتلت ما با ایشان در این ساعت آسان تر است بر ما از جنگ نمودن با لشکر های بیحد و احصاء. قسم بجان من که از این پس لشکری در جنگ ما جمع آید که ما را تاب مقاومت نماند.حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود من ابتدا بقابلت ایشان نمیکنم بعد از آن نزول اجلال فرمود و این در روز پنجشنبه دوم محرم سنه احدی و ستین بود.
وسید بن طاووس (طیب الله رمسه) در ملهوف گوید که بعداز وصول نامه ابن زیاد لعین حضرت امام حسین (علیه السلام) در میان اصحاب برخاست و این خطبه را قرائت کرد و بعد از حمد و ثنای الهی و صلوات حضرت رسالت پناهی فرمود. « انه قد نزل بنا من الامر ما قد ترون و ان الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها و استمرت حدا و لم تبق منها الاصبابة الاناء و خسیس عیش کالمرعی الوبیل الا ترون الی الحق لایعمل به و الی الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء ربه محقا فانی لااری الموت الا سعادة والحیوة مع الظالمین الا برماً » بدرستیکه نازل شده است بر ما از امر چیزیکه میبینید و دنیا تغییر یافته و از ما رو گردانیده و باقی نمانده از وی مگر بقیه مثل آنچه در ته کاسه مانده باشد و عیش خسیسی مانند چراگاه زبون مگر نمی بینید که کس بسوی حق نمیرود و از باطل دست برنمیدارد باید مرد مؤمن طالب ملاقات پروردگار خود باشد در حالتیکه محق است و من نمیبینم مرگ را مگر سعادت و حیات را به ظالمین مگر محنت و ملالت. و چون کلام حضرت امام حسین (علیه السلام) بدین مقام رسید زهیر بن قیس از جا خاست و گفت« قد سمعنا هداک الله یابن رسول الله مقالتک و لو کانت الدنیا لنا باقیظ و کنا فیها مخلدین لاثرنا النهوض معک علی الاقامة فیها » پس ای پسر رسولخدا،مقالات تو را شنیدیم اگر دنیا بتمامت ما را باشد و ما در روی مخلد باشیم با اینهمه کشته شدن درراه تو را بر بقای ابدی اختیار می نمائیم.از پس او هلال بن نافع بجلی برجست و گفت «والله ما کرهنا لقاء ربنا و انا علی نیاتنا و بصائر نانوالی من والاک و نعادی من عاداک » سوگند به خدای ما لقای پروردگار را مکروه نمی داریم و مرگ را بر خویشتن ناگوار نمی شماریم و بر نیت صافی و بینش رسا استواریم و دوستیم دوستان ترا و دشمنیم دشمنان ترا. آنگاه بریر بن خضیر برخاست و گفت « والله یابن رسول الله لقد من الله بک علینا ان نقاتل بین یدیک و تقطع فیک اعضائنا ثم یکون جدک شفیعنا یوم القیمة »ای پسر رسول خدا،سوگند بخدا که پروردگار بر ما منت عظیم نهاد که ما را دست داد تا در پیش روی تو جنگ بنمائیم و جان بازیم و تنهای ما در راه تو پاره بشود آنگاه جد تو در قیامت مارا شفاعت کند.
و ابو مخفف لوط بن یحیی الازدی گوید« و ساروا جمیعا الی ان اتوا ارض کربلاء و ذلک یوم الاربعاء فوقفت فرس الحسین(علیه السلام) من تحته فنزل عنها و رکب اخری فلم تنبعث من تحته خطوة واحدة » که همه رفتند تا به زمین کربلاء رسیدند و این در روز چهارشنبه بود که ناگاه اسب حضرت امام حسین (علیه السلام) از رفتار باز ایستاد از آن اسب فرود آمد به اسب دیگر سوار شد آن اسب نیز قدم بر نداشت تا هفت اسب سوار شد و هیچیک گامی برنداشت.« فلما رای الامام ذلک الامر الغریب قال یا قوم ما یقال الارض قالوا ارض الغاضریة » و چون حضرت این امر عجیب را مشاهده نمود فرمود این زمین را نام چیست؟گفتند غاضریه.فرمود جز اینش چه نام دارد؟عرض کردند نینوا. فرمود دیگر چه گویند؟ گفتند شاطی الفرات. فرمود آیا جز این اسامی او را نامی است؟ عرض کردند « کربلاء فعند ذلک تنفس الصعداء » چون حضرت اسم کربلاء را شنید آهی سرد از دل پر درد برآورد و فرمود « ارض کرب و بلاء » اینجا زمین اندوه و بلاء است.
« ثم قال قفوا و لا ترحلوا فهیهنا والله مناخ رکابنا و هیهنا والله سفک دمائنا و هیهنا والله هتک حریمنا و هیهنا والله قتل رجالنا و هیهنا والله ذبح اطفالنا و هیهنا والله تزار قبورنا و بهذه التربة و عدنی جدی رسول الله و لا خلف لقوله » بعد فرمود بایستید و از اینجا بدیگر جای حرکت مکنید که اینجاست سوگند بخدا خوابگاه شتران ما و اینجاست بخدا که خونهای ما ریخته شود و اینجاست که ستر حشمت و حرمت ما چاک گردد و اینجاست قتل رجال و ذبح اطفال ما و اینجاست که شیعیان ما قبور ما را زیارت کنند و این همان خاک است که جد من رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) وعده داده و خبر او هرگز دگرگون نشود.و معین الدین ملا حسین کاشفی در روضة الشهداء گوید آنگاه حضرت امام حسین (علیه السلام) پای از رکاب برگردانیده همانجا فرود آمد و چون قدم آنحضرت بخاک کربلاء رسید خاک را رنگ زرد شد و از او غباری برخاست که سر و صورت آنحضرت پر گرد شد.ام کلثوم گفت ای برادر عجب حالی مشاهده میکنم و از این بادیه هولی عظیم به دل من میرسد حضرت امام حسین (علیه السلام) خواهر را تسلی داد.و مرحوم علامه مجلسی در بحار از مناقب نقل کرده که زهیر بن قیس عرض کرد« فسر بنا حتی ننزل بکربلاء فانها علی شاطئ الفرات فنکون هنالک فان قاتلونا قاتلنا هم و استعنا الله علیهم » یابن رسول الله نیکو آنست که در زمین کربلاء فرود آئیم و در کنار فرات لشکرگاه درست کنیم و از زحمت بی آبی برآسائیم آنگاه اگر با ما رزم آزمایند قتال دهیم و از خدای استعانت جوئیم. « قال فدمعت عین الحسین(علیه السلام) ثم قال اللهم اعوذ بک من الکرب و البلاء » چون حضرت امام حسین (علیه السلام) این کلمات شنید آب در چشم بگردانید فرمود پروردگارا پناه میبرم بتو از اندوه و بلاء پس آنحضرت در همان مکان نزول اجلال فرمود و حربن یزید نیز با هزار سواره در مقابل آنجناب فرود آمد تا آنجائیکه میفرماید.« فجمع الحسین(علیه السلام) ولده و اخوته و اهل بیته ثم نظر الیهم فبکی ساعة ثم قال اللهم انا عترة نبیک محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) و قد اخرجنا و طردنا و ازعجنا عن حرم جدنا و تعدت بنوا امیة علینا اللهم فخذلنا بحقنا و انصرنا علی القوم الظالمین » پس حضرت امام حسین (علیه السلام) فرزندان و برادران و اهل بیت خود را جمع نمود و بنظر حسرت بر ایشان نگریست و ساعتی بگریست بعد عرض کردند پروردگارا ما عترت پیغمبر تو هستیم به تحقیق ما را بیرون کردند و طرد نمودند و از حرم جد خود دور انداختند و بنی امیه بر ما تعدی کردند خداوندا حق ما را از ایشان بگیر و ما را بر گروه ستمکاران نصرت بده. پس از آنجا حرکت کرده روز چهارشنبه یا پنجشنبه دوم محرم سنه احدی و ستین وارد کربلاء شد.و سید بن طاووس(قدس سره) در ملهوف گوید « و جلس الحسین (علیه السلام) یصلح سفینة و یقول » که در این هنگام حضرت امام حسین (علیه السلام) نشست و شمشیر خود را اصلاح میکرد و میفرمود:
** یـا دهـر اف لک مـن خـلیل **
** کم لک بالاشراق و الاصیل **
** مـن طالـب و صاحـب قـتـیل **
** و الـدهـر لا یـنـفـع بالـبـدیل **
** و کــل حی سـالک سـبـیـلی **
** ما اقرب الوعد من الرحیل **
و انما الأمر الی الجلیل و چون حضرت زینب بنت فاطمة(سلام الله علیها)این ابیات را از برادر بزرگوارش شنید گفت « یا اخي هذا کلام من ایقن بالقتل »برادر جان اینکلام کسی است که قتل خود را یقین بنماید فرمود آری خواهر جان. پس حضرت زینب(سلام الله علیها) گفت « واثکلاه ینعی الی الحسین (علیه السلام) نفسه قال و بکی النسوة و لطمن الخدود و شققن الجیوب » برادرم حسین (علیه السلام) خبر مرگ خود را به من می دهد و گریست و سایر زنان و اهل حرم نیز گریستند و سیلی بر صورت خود زدند و گریبان چاک نمودند و ام کلثوم (سلام الله علیها) ناله وامحمدا واعلیا وااماه برداشت پس حضرت او را تسلی داد و فرمود « یا اختاه تعزی بعزاءالله فان سکان السوات یفنون و اهل الارض کلهم یموتون و جمیع البریة یهلکون » ای خواهر صبر کن که سکان سوات فانی میشوند و تمام اهل زمین میمیرند و جمیع مخلوقات هلاک میگردند بعد فرمود ای خواهر ای ام کلثوم ای زینب ای فاطمه ای رباب « انظرن اذا انا قتلت فلا تشققن علی جیباً و لا تخمشن علی مجهاً و لا تقلن هجرا » بنگرید چون من کشته شوم گریبان در مرگ من چاک نزنید و چهره به ناخن خراشیده نکنید و حرف بیهوده مگوئید و از طریق دیگر روایت کرده که چون حضرت زینب(سلام الله علیها) مضمون ابیات را شنید به خدمت حضرت رسید و گفت ای برادر کاش مرده بودم و این حالت را از تو نمیدیدم امروز پدر و مادر و برادرم از دنیا رفتند ای یادگار رفتگان و پشت و پناه بازماندگان.حضرت به نظر حسرت بسوی خواهر نگریست و فرمود ای خواهر حلم و بردباری را پیشه کن عرض کرد « بابی و امی استقتل نفسی لک الفداء » پدر و مادرم بقربانت آیا ترا می کشند جانم فدای تو باد « فرد غصته و ترقرقت عیناه بالدموع » حضرت گریه خود را برگردانید و آب در چشم مبارک بگردانید فرمود « لو ترک القطالیلا لنام » اگر بگذارند قطا را در شب هر آئینه میخوابد زینب کبری (سلام الله علیها) گفت:« یا ویلتاه افتغصب نفسک اغتصابا فذلک اقرح لقلبی و اشد علی نفسی ثم اهوت الی حبیبها فشقت و خرت مغشیة علیها » ای واویلا آیا بجبر و تعدی به این بلا گرفتار شده این بر دل من سخت تر و از همه مشکل تر است.پس گریبان خود را چاک زد و بیهوش بر زمین افتاد.حضرت برخاست و آب بر روی خواهرش پاشید و چون افاقه حاصل گشت او را تسلیت داد و مصیبت پدر و جد بزرگوارش را تذکره نمود.
و در مهیج الاحزان و مخزن البکاء گوید که بعضی از ثقات ذکر کرده اند ام کلثوم(سلام الله علیها) عرضکرد ای برادر این چه بادیه هولناکی است که از آن خوف عظیم بر دلم جا کرده.حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود بدانید که من در وقت عزیمت صفین با پدرم امیرالمؤمنین(علیه السلام) وارد این زمین شدیم، پدرم فرود آمده سر در کنار برادرم گذارده و ساعتی در خواب رفت و من بر بالین او نشسته بودم، ناگاه پدرم مشوش از خواب بیدار شد و زار زار میگریست.برادرم سبب آنرا پرسید.فرمود: در خواب دیدم که این صحرا دریائی بود پر از خون و حسین(علیه السلام)من در میان آن دریا افتاده بود و دست و پا میزد و کس بفریاد او نمیرسید. پس رو به من کرد و فرمود « یاابا عبدلله کیف تکون اذا وقعت هینها الواقعة » ای حسین (علیه السلام) چگونه خواهی بود هرگاه تو را در این زمین چنین واقعه رو دهد؟ گفتم:صبر می کنم و به جز صبر چاره ندارم. (۲)
(۱) وقایع الایام محدث قمی،ص۱۴۲.
(۲) کتاب وقایع الایّام در احوال محرّم الحرام، ص۱۴۸-۱۵۴.