تبليغاتX
*** یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع) ***
*** یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع) ***
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
اربعین

«اربعين حسيني»

** اي شـهـيـد عـشـق و آزادي، نويد آورده ام **
                                       ** مـــژده ويـــرانــي کـــاخ يـــزيـــد، آورده ام **

** معـجر از داغ و تنم از کعـب ني باشد سياه **
                                       ** من سـيـه روزم ولي موي سفـيد، آورده ام **

** تـو قــيـامي کـرده اي وز جـانــبـازي، ولـي **
                                       ** من قـيـامي از سـخـن رانـي پـديـد آورده ام **

** قـامـت خـم گشته اسـلام، کردم راست ليک **
                                       ** قـامـتي بهـر تو کز مـحـنـت خـمـيد آورده ام **

** بخت ورخت وپيکـرمن، هرسه ميباشدسياه **
                                       ** با سـيـه روزي بـبين مـوي سفـيـد آورده ام **

** گـر تـو با سـر آمدي بر کـودکـانت سر زدي **
                                       ** مـن هـم آن ها را بـراي بـازديــد، آورده ام **

** سيـلي و کعـب ني و زخم زبان خوردم ولي **
                                       ** پـرچـم پــيـروزي و فـتـح و امـيـد، آورده ام **

 


منبع شعر: زمزمه هاي حاج اجمد دلجو، ص 134.

 

 


«وروداهلبيت(عليهمالسّلام)بهكربلاء» 
 

راوى گويد: چون زنان و اهل بيت و عيال حضرت سيدالشهداء امام حسين(عليه السّلام) از شام محنت فرجام آهنگ سرزمين خود نمودند و به سرزمين عراق رسيدند، به راهنماى كاروان كه ملازم ركاب بود فرمودند: ما را از راه كربلاء ببر. پس چون به جايگاه شهداء و ديار غريبان و قتلگاه شهيدان رسيدند، جابر بن عبدالله انصارى و جماعتى از بنى هاشم را ديدند كه با جمعى از آل رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) به زيارت قبر حضرت سيدالشهداء امام حسين(عليه السّلام) آمده اند و در يك زمان آن بى كسان با جبر و خويشان، در آن رشك جنان، ملاقات نمودند و به اتفاق هم به گريه و زارى و ناله و سوگوراى پر داختند؛ چنانكه زخم دلها را تازه نمودند و آتش دلهاى كباب را به اشك ديده هاى بى خواب، سيراب كردند و سينه هاى تنگ را به ناخن و چنگ خراشيدند. در اين هنگام زنان اهل آن وادى بر گرد ايشان فراهم آمدند و چند روزى را در ماتم خانه، عزادارى نمودند.


از ابى حباب كلبى روايت شده كه گچكاران به من نقل كردند كه شبى به جانب صحرا مى رفتيم و از جلوى قتلگاه حضرت امام حسين(عليه السّلام) عبور مى نموديم، كه جنيان شعرى را مى خواندند كه معنى اش اين است:

خاتم انبياء در مصيبت شهيد كربلاء خود را به خاك مى ماليد كه آثار فزع و حيرانى برگونه نازنين حضرتش ظاهر است پدر و مادر حضرت امام حسين(عليه السّلام) بزرگان قريش اند و جد او نيز از بهترين اجداد است.


راوى گويد: آل رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) بعد از اداى وظايف ماتم دارى و سوگوارى، از زمين كربلاء با هزاران حسرت و ابتلاء به سوى مدينه خاتم انبياء(صلى الله عليه وآله وسلم) رو آوردند بشيربن حذلم گويد: چون به حوالى مدينه رسيدم، حضرت زين العابدين امام سجاد(عليه السّلام) از مركب فرود آمد و امر فرمود كه بارها را از شتران به زير انداختند و خيمه هاى حرم را بر پا نمودند و زنان آل عصمت و طهارت را از محمل ما فرود آوردند، آنگاه فرمود: اى بشير! خدا پدرت را رحمت كند كه مردى شاعر بود، آيا تو هم بر گفتن شعر توانا هستى؟ بشير عرضه داشت : من نيز طبع شعرى ام گوياست .
حضرت امام سجاد(عليه السّلام) فرمود: به سوى مدينه رو و به اهل مدينه خبر شهادت ابى عبدالله الحسين(عليه السّلام) را بازگو نما.

بشير گويد: من بر اسب خودم سوار شدم و به سوى مدينه شتافتم و چون به نزديك مسجد رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيدم فرياد گريه و ناله من بلند شد و اين ابيات را انشاء نمودم:


            يا اءَهْـلَ يَـثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ بِها
                                          قُتِلَ الْحُسَيْنُ(ع) فَاءَدْمُعى مِدْرارُ
 
            اءَلْجِسْمُ مِنْهُ بِـكَـرْبـَلاءَ مُضَرَّجٌ
                                          وَالرَّاءْسُ مِنْهُ عَلَى الْقَناةِ يُدارُ


يعنى: اى اهل يثرب شما را مجال اقامت در مدينه نمانده؛ زيرا حضرت امام حسين(عليه السّلام) را كشتند و اينكه سيلاب اشك از ديدگان روان دارم چگونه توانيد در مدينه آسوده باشيد درحالى كه جسم نازنين فرزند رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) بر خاك كربلاء افتاده و سر مطهرش بر بالاى نيزه رفته است و دشمنان، شهر به شهر آن سر انور را مى گردانند.
 

 

بعد از آنكه خبر مصيبت جانگداز شهداى كربلاء را به اهل مدينه بازگو كردم گفتم: اينك حضرت على بن الحسين(عليه السّلام) رحل اقامت به ساحت شما انداخته و به حوالى شهرتان منزل شاخته و منم فرستاده آن حضرت به سوى شما كه محل اقامت آن حضرت را به شما نشان دهم، اينك به خدمتش بشتابيد! بشير گفت: وقتى مردم مدينه اين خبر جانگداز را شنيدند، كسى از زنان پرده نشين و مخدره اهل يثرب نماند مگر آنكه همه با موى پريشان و صورت خراشان از درون پرده و حجاب بيرون مى خراميدند و در آن حال سيلى بر صورت خود مى زدند و فرياد افغان و واويلا و ناله و اثبورا به چرخ اطلس مى رسانيدند و هيچ گريه و ناله و سوگوارى را مانند آن روز را در عالم سراغ ندارم و همچنين نديدم روزى را بر جماعت مسلمانان از آن تلخ ‌تر باشد و در آن حال شنيدم كه بانويى اظهار افسوس و ناله مى نمود و اين ابيات را مى سرود:


  نَـعـى سَــيــِّدى نـاعٍ نـَعـاهُ فَــاءَوْجـعـا
                                         فَـاءَمـْرَضَـنـى نـاعٍ نـَعـاهُ فَاءَفـْـجـعـا
 
  وَ عَـيـْـنَىَّ جـُودا بِـالـدّذمـُوعِ وَ اسْكـِبا
                                         وَجُـودا بـِدَمـْعٍ بـَعْــدَ دَمْـعِــكُــمـا مـَعا
 
  عَلى مَنْ دَهى عَرْشَ الْجَليلِ فَزَعْزَعا
                                         وَ اءَصْـبـَحَ الـدّيـنِ وَالـْـمَجْدِ اءَجْدَعا
 
  عَـلـَى ابـْنِ نـَبـِيِّ الـلّهِ وَ ابـْنِ وَصِـيـِّهِ
                                         وَ انْ كانَ عَنّا شاحِطَ الدّارِ اءَشْسَعا


يعنى: خبر دهنده، خبر مرگ سيد و مولاى مرا به من داد و آن خبر مرا به درد و رنجورى افكند. اى دو چشم من، از ريختن اشك چشم بخل منماييد و بخشش كنيد به اشك روان همواره اشك را جارى سازيد؛ بر آن كس گريه نماييد كه مصيبتش به عرش عظيم اثر نمود و عرش را به تزلزل آورد و از صدمه اين مصيبت كه بر دين رسيده چنان است كه پاره اى اعضاى دين قطع شده باشد؛ گريه نما بر فرزند رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و نور ديده على مرتضى(عليه السّلام) كه از شهر و ديار ما به دور افتاده است.

 


سپس آن بانو خطاب بر آورد كه اى خبر مرگ آورنده! غم ما را بر حضرت امام حسين(عليه السّلام) تازه نمودى و زخم دل ما را خراشيدى، آن جراحتى كه بهبوديش نبود؛ تو كيستى، خدا بر تو رحمت كناد؟ گفتم : من بشير حذلم هستم كه مولاى من حضرت زين العابدين(عليه السلام) فرستاد و اينك در فلان مكان، خود و اهل حرم حضرت ابى عبدالله الحسين(عليه السّلام) و زنان، فرود آمده اند.

بشير گويد: اهل مدينه مرا تنها گذاردند و به سرعت تمام به خدمت حضرت امام سجاد(عليه السّلام) شتافتند؛ من نيز تازيانه به اسبم زدم تا به خدمت آن جناب مراجعت نمايم، وقتى به آنجا رسيدم ديدم ازدحام مردم همه راهها و مكانها را پر نموده؛ لذا مجبور گشتم از اسب پياده شدم و پا بر گردنهاى مردم گذاردم تا اينكه به نزديك در خيمه ها رسيدم و حضرت زين العابدين(عليه السلام) در سرا پرده جلال تشريف داشت، در اين هنگام امام سجاد(عليه السّلام) از خيمه بيرون آمد در حالى كه دستمالى در دست داشت كه اشك خود را با آن پاك مى كرد و خادم از عقب سر آن جناب كرسى در دست بيامد و آن كرسى را بر روى زمين نهاد و حضرت زين العابدين امام سجاد(عليه السلام) بر بالاى آن قرار گرفت و از شدت گريه، اشك خود را نتوانست نگاه دارد و صداى مرد و زن به گريه و ناله بلند گرديد و مردم از هر جانب آن جناب را تعزيت و تسليت مى گفتند و به قسمى بود كه تمام آن سرزمين يك پارچه صيحه و فرياد گرديد!

 

 


منبع: سوگنامه کربلاء، ترجمه لهوف سيدبن طاووس؛ مسلك سوم در بيان امورى است كه پس از شهادت خامس آل عبا حضرت سيدالشهداء عليه آلاف التحية و الثناء واقع گرديده.

 

 

 

**اللهم العن قتلةالحسين(ع)**

 


 

+ 7:14 توسط کنیزان حضرت زهراء(س)